X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
پنج‌شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1393

Closer

سلام عسل جان
همیشه یادداشت هات و می خونم و کیف می کنم.اصلا یه جوری همه چیز و تحلیل می کنی که من گاهی تا چند ساعت تو فکر میرم.
در مورد این ماجرا تو پست قبلی نظرم و گذاشتم نه دعوا بود نه فحش نمی دونم چرا تایید نکردی!
من فکر می کنم این خانم فقط خودش باید خودش و جمع کنه و تنها کمکی که میشه بهش کرد حمایت مالیه. یا شاید کمکش کنید پیش یه روانشناس بره. 
حالا من یه سوال از شما داشتم. این قبول که این زن ها نادانن یا خودشون و به ندونستن می زنن شما خودت مرد این داستان رو چقدر مقصر می دونی؟ با اون چه جوری برخورد می کنی؟

  

پاسخ: 
سلام نسیم جان
یه فیلمی هست به نام closer با بازی جولیا رابرت. تو این فیلم زن داستان به مردش که بهش خیانت می کنه میگه : "همیشه یه لحظه وجود داره، یه لحظه برای تصمیم گیری، یه لحظه ای که توی اون مردد میشی که بری یا بمونی، که خیانت کنی یا نکنی، که برگردی به آغوش تعهد و زندگیت یا بمونی و لذت ببری..من مطمنم که برای همه اون یه لحظه وجود داره و تصمیم تو اون یه لحظه می تونه زندگیت و تغییر بده"...من این حرف و خیلی درک می کنم. من مطمئنم هم برای مرد داستان من و هم برای همه مردها همیشه اون یه لحظه وجود داره...متاسفانه مرد داستان ما تو تصمیم گیری اون یه لحظه اش همون اشتباهی رو کرد که همه کسایی که مواد مخدر برای بار اول استفاده می کنن مرتکب می شن..
خیلی از کسانی که امروز بهشون میگیم معتاد، مواد رو فقط تفننی نکشیدن..اونا به خودشون حق دادن که برای فرار از ناراحتی و مشکلاتشون استفاده کنن...با خودشون فکر کردن زندگی زیادی بهشون سخت گرفته و لذت هایی تو دنیا بوده که تجربه نکردن و دوتا دوست نادون تر از خودشون هم تاییدشون می کنن که آره بابا مگه تا کی زنده هستیم و مگه تا کی جوون هستیم و....
این آدم ها وقتی به خودشون میان، حتی اگر معتاد هم نشن اما دیگه از شادی های کوچیک خوشحال نمی شن، دیگه از مسائل کوچیک هیجان زده نمی شن و دیگه از دورهمی های کوچیک لذت نم یبرن...اون دوز بالای هیجان و لذتی که با مواد تجربه کردن مدام وسوسه شون میکنه که تکرارش کنن...
داستان پسر قصه ما همینه...بابت ازدواج تو سن کم، احساس می کرد که جوونی و خوشگذرونی و تجربه رابطه های متعدد عاطفی و .. رو به خودش مدیونه و لابد چندتا دوستم داشته که بهش گوشزد کنن که مگه تا کی جوونی؟!!!

من بابت اون یه لحظه ای که فرصت تصمیم گیری داشت و تصمیم اشتباه گرفت البته که مقصر می دونمش...و اگه تو همون دوران همسرش می فهمید و واکنش نشون می داد من تمام قد پشت اون زن بودم و مطمئنم اون موقع میشد اون پسر رو برگردوند...میشد بهش گفت که آدم ها برای زندگیشون راه های مختلفی انتخاب می کنن و هر کس بسته به راهی که انتخاب کرده قطعا یه چیزایی رو از دست داده اما در ازاش چیزهایی رو هم به دست /اورده...همه ما تو برهه هایی احساس می کنیم که شاید اگر زمان برمیگشت انتخاب های دیگه ای می کردیم یا بیشتر لذت می بردیم اما این به این معنی نیست که باید همه اونچه امروز داریم و دور بریزیم...تلاش برای برگشتن به دیروز، حتی اگر ما رو از نظر موقعیت اجتماعی شبیه گذشته کنه اما از نظر شخصیتی و روانی شبیه گذشته نمیشیم...آدم هایی که با گذشت زمان تو زندگی ما میان، حتی اگر برن اثرشون می مونه..گذشته رو نه میشه پاک کرد و نه میشه تغییر داد، اما آینده رو میشه تغییر داد..میشه گفت اگه تا امروز اونجور که می خواستی شاد نبودی از الان سعی کن باشی..
اگر همون 2-3 سال پیش که این سرگرمی های پسر داستان ما شروع شده بود همسرش عکس العمل داشت یا به احتما ل زیاد این زندگی بر می گشت و یا در یک فرایند منطقی تمام میشد..فرایند منطقی یعنی طرفین احساس کنن به هر دلیلی نمی تونن با هم زندگی کنن...نه مثل امروز که مرد داستان بگه هیچ حسی به زنش نداره و زن داستان بهت زده که دروغ میگه ما عاشق همدیگه بودیم...
مرد داستان ما راه اشتباهی رو رفت اما تو یه زندگی مشترک همونطور که از اسمش معلومه همه چیز مشترکه...چه مرد چه زن و چه بچه ها اگر راه اشتباهی برن همه اعضاء خانواده مسئول هستن..حالا اگر اعضاء ببینن و سکوت کنن، خوب، چه برخوردی باید باهاشون کرد؟؟
اگر تو ببینی که فرزند 14-15 ساله یه خانواده داره سیگار می کشه و بهشون مستقیم و غیر مستقین بگی ولی اون خانواده وانمود کنن که نفهمیدن یا تو داری اشتباه می کنی یا حتی جبهه بگیرن که می خوای فرزند ما رو بدنام کنی، تو چه برخوردی می کنی؟؟ فرزند و مقصر می دونی یا خانواده رو؟؟
من مرد داستان رو برای تصمیم اشتباهی در اون لحظه ی بخصوص گرفت مقصر می دونم و زن داستان رو برای ندیدن و نشنیدن و دیر فهمیدن.
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد