دوشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1393

گاهی آنقدر عصبانی می شوی که واژه ها در دهانت خرد می شوند...

منم مقصر بودم...منم نگران بودم و محیط و نمی شناختم و ترسیدم...ولی واقعا عمق فاجعه رو حتی حدسم نزده بودم...اصلا باور نمی کردم به پایان نامه کارشناسی نمره 15-16 بدن...واقعا باورم نمی شد...

به معاونت آموزشی تماس گرفتم و شکایت کردم...گفت پیگیری میکنه...ولی فکر نمی کنم کاری از دست کسی بر بیاد...امروز روز آخر وارد کردن نمره ها هست و سیستم قفل میشه...من همه سعیم و کردم...از همه دانشجوهام معذرت می خوام...درصدی از تقصیر با من بود چون تمام اعتماد و اتکای شما به من بود...من باید بهتر محیط و می شناختم و بالاتر نمره می دادم...امیدوارم یه جای دیگه بتونم براشون جبران کنم ...نمی دونم کجا...ولی امیدوارم بتونم...

نمی دونم اینا که اسم خودشون و گذاشتن استاد چه جوری می توننن پیش وجدان خودشون راحت باشن..چه جوری شب آروم می خوابن و از این همه آه و اشک نمی ترسن...امیدوارم نتیجه این همه تخلیه عقده هاشون روی کار بچههای مردم رو تو همین دنیا بینن...آمین

 

نظرات (1)
پدارم
دوشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 09:57 ب.ظ
واقعا بجزء واژه عقده ایی هیچ توصیفی برای بعضی از این مدرسین (نه استاد) نمیشه پیدا کرد
پاسخ:
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد